ته گره

آه تِلار او تا زانوئه /  ته گره تو امشو بِرو

امشو خنه چَل شوئه / ته گره تو امشو بِرو

امه سره کوچه دِلوئه/ ته گره تو امشو برو

گتِ  کلِک  نشونوئه / ته گره تو امشو برو

سگ نالِون دوسوهه/ ته گره تو امشو برو

لمپای نفت تا نصف شوئه / ته گره تو امشو برو

امشوی شو مهتابه شوئه/ ته گره تو امشو برو

اَمه پلا آبکش بزوئه/ ته گره تو امشو برو

کِرسی تش گِل بزوئه / ته گره تو امشو برو

کِچک برار مرگ خوئه / ته گره تو امشو برو

گت برار مَله شوئه/ ته گره تو امشو برو

پیره اِطاق بالاخنوئه/ ته گره تو امشو برو

مه گَت مار سخت اشنوه / ته گره تو امشو برو

اون کنار خس ته نومزوئه / ته گره تو امشو برو

امیر پازواری2

 

امیر پازواری

امیر پازواری مشهور به شیخ العجم ’امیر الشعرا 

ازشاعران تبری سرای مازندران بود.وی ازمردم شیع روستای پازوار بابل بود ومعشوقه ای بنام گوهر داشت

اودر دوران حکومت محمد صفوی (؟-ق)بدنیا امد وپس از برانداخته فرمانروایان محلی بدست شاه عباس صفوی به وی پیوست بعدازمرگ شاه عباس (1038) به پازواربرگشت وهمانجا درگذشت.

که بند بعضی از سرودهای منسوب به وی را برای شما حاضر کردم

سه ماه زمستون یک روز بهار نونه  صدتا ستاره حلال ماه نونه

صد مزیرمرد جان برار نونه          صدتا کد بانو مه جان مار نونه

سه ماه زمستان یک روزبهارنمیشه  صدتا ستاره حلال ماه نمیشه

صدمردقوی هیکل مانند برادرم نمیشه  صدتا کدبانومانند مادرم نمیشه

انده خارروزبدیمه بیته بارون   انده شیر نربدیمه زیرپالون

انده بی کفن بمردنه مال دارون   این کهنه دنیا بفا ندارنه یارون

انقدرروز خوب دیدم که یک دفعه بارون گرفت

                                         انقدرشیر نردیدم زیر زین اسب

انقدربی کفن مردن دامدران

                                  این دنیایی کهنه بفا ندار ای یاران

انده دارواش هدامه شه گلاره   دار چله چو بوردمه خواره

تازه بورده شیر دکفه مه پلاره  خور بمو ورگ بزو منه گیلاره

انقدربرگ درخت دادم به گوساله ام   که شاخ برگ درخت لباس ام را پاره کرد

تازه میخواستم با برنج ام’ شیر بخورم   که برام خبر امد که گاو را گرگ خورد

فعلا تا اینجا داشته باشید تا بعدا           

جاذبه های گردشگری سوادکوه

جاذبه های گردشگری

 

سوادکوه

 

 

ریشه های قومی :

در طول تاریخ همواره به لحاظ امنیت برخورداری از شرائط ویژه طبیعی، مأمن و پناهگاه بسیاری از مبارزان و ستم دیگان بوده و از این میان برخی از این گروه ها این منطقه را بطور دائم برای زندگی انتخاب نمودند. در مقاطعی از تاریخ افراد شاخص و بر جسته این طوایف در حركتهای سیاسی، اقتصادی، نظامی و اجتماعی طبرستان نقش مؤثر داشته اند و در دوران مختلف بر مصدر امارت بوده اند. مشهورترین طوایف نا حیه سوداكوه عبارتند از:

باوندیان : كه چند تن از سران این طایفه در سده های قبل از چهره های مشهور سیاسی منطقه بشمار می رفتند. طاهریان : كه برخی از جامعه شناسان این طایفه را بهمراه باوندیان از نسل سامانیان می دانند. قارن وندان : كه وندار هرمز، قارن و مازیار از مشهور ترین افراد این طایفه به شمار می روند. ـ طایفه قدمی: مردم رائو و آرانی ها كه از بومیان اصیل مازندران می باشند. طایفه سرخ : آبادیهای گرا، بایع، خانقاهی، تادی، خواجه، سرخی، لفورك، درزی، كسلیان، پهلوان، گرزین، كاس، گل، اوجی، قراتونی، فخری، روز افزونیه، دیوان، رئیس و دادو، نیز در سواد كوه زندگی می كنند.

جاذبه های اقامتی و ارتباطی :

پل ورسك این پل از شاهكارهای معماری دنیا به شمار می رود و در جانب شرقی ارتفاعات مشرف به آبادی ورسك ساخته شده و راه آهن سراسری تهران به شمال كشور را بهم متصل می كند. پل ورسك در اوایل قرن چهاردهم هجری شمسی ساخته شد و در زمان جنگ جهانی دوم در 55 سال قبل به پل پیروزی معروف گشت. این بنا علاوه بر اهمیت استراتژیك در صنعت حمل و نقل كشور، از جاذبه های سیاحتی مهم مازندران نیز بشمار می رود. در ساختمان بیشتر از فلز استفاده شده است.

پلهای دیگر راه آهن سوادكوه با سنگ و ملاط سیمان ساخته شده اند كه هریك دارای زیبائیهای حیرت انگیزی هستند، از جمله مهمترین آنها می توان به پلهای زیر اشاره كرد:

پل راه آهن شورآب پل راه آهن اوریم پل راه آهن شیرگاه

علاوه بر پل ها، باید تونل های راه آهن را بویژه در ناحیه ورسك، در اعداد جاذبه های ارتباطی مازندران برشمرد. یكی از این تونل ها در منطقه گدوك با 2700 متر طول از جاذبه های مهم ارتباطی منطقه به شمار می رود.

راه آهن : 90 كیلومتر از كل مسیر راه آهن سراسری از شهرستان سوادكوه عبور می كند. وجود جنگلهای زیبای دامنه البرز در شمال این منطقه بهمراه مناظر طبیعی فراوان، این مسیر ارتباطی را به یكی از جاذبه های گردشگران این شهرستان بدل نموده است.

جاده شوسه سوادكوه:این جاده یكی از محورهای سه گانه ارتباطی استان مازندران به نواحی مركزی یران می باشد كه علاوه بر ایفای نقش بسیار مهم درصنعت حمل و نقل كشور، بدلیل وجود مناظر طبیعی بیشمار اعم از جنگل، رودخانه، كوهستان، شالیزار، مزارع زیبا در مسیر، آبادیهای مختلف، زیارتگاه و یكی از زیباترین جاده های ایران به شمار می رود. عبور رودخانه تلار و نیز راه آهن سراسری با پلها و تونل های زیبا و تاریخی در موازات آن، بر زیبائیهای این جاده افزوده است.

جاده آلاشت : این جاده زیبا از دوراهی آزادمهر در 5 كیلومتری جنوب شهر زیرآب از جاده سراسری سوادكوه جدا شده و پس از عبور از مناطق بسیار زیبا، با چشم اندازهای جنگلی در ارتفاعات مشرف بر دره زیرآب، تونلهای معادن ذغال سنگ البرز مركزی رودخانه، پیچ و خم های فراوان و روستاهای پر جمعیت لله بند، موج خیل، كارمزد و لیند به شهر ییلاقی آلاشت منتهی می گردد. جاده آلاشت از جاذبه های شهرستان سوادكوه بشمار می رود و در فصل تابستان گردشگران بسیاری را بخود جذب می كند. این جاده از ابتدا تا انتها، 35 كیلومتر طول دارد.

جاده خطیر كوه : از خط القعر رودخانه خطیر كوه و در موازات آن می گذرد و به استان سمنان راه پیدا می كند. علاوه بر برخورداری از مناظر بكر طبیعی به لحاظ ارتباط یافتن با قلعه تاریخی لنگ لو از جاذب های گردشگری شهرستان سوادكوه به شمار می آید.

جاده لفور:این جاده از شهر شیرگاه آغاز می شود و علاوه بر ارتباط 18 روستای دهستان لفور به شرق شهرستان بابل نیز راه می یابد. وجود مناظر بكر طبیعی و جنگلی بهمراه سد البرز این منطقه را به مكان ویژه ای تبدیل نموده است .

جاده پل سفید ـ محمود آباد : این جاده پس از عبور از روستاهای ناحیه خانقاپی و مناطق جنگلی به بخش دو دانگه شهرستان ساری راه می یابد و در فصل تابستان از اطراق گاههای معروف مسافرین به حساب می آید. علاوه بر آن به لحاظ حمل فرآورده های جنگلی، صنایع تبدیلی شركت چوب فریم و معدن فلورین، دارای اهمیت تجاری و صنعتی نیز می باشد.

جاده كسلیان : این جاده به طول 30 كیلومتر از زیرآب آغاز و به روستای لاجیم منتهی می شود. و به دلیل عبور از میان اراضی و جنگلی دارای گردشگاههای و چشم اندازهای طبیعی بسیا زیبائی است. در فصول بهار و تابستان گردشگران بسیاری این منطقه زیبا را جهت گذران اوقات فراغت انتخاب می كنند

جاذبه های فرهنگی :

  • موسیقی

اصیل وسنتی در سوادكوه نیز مانند دیگر نقاط مازندران در گذشته از رونق فراوانی برخوردار بوده و اكنون نیز بندرت در گوشه و كنار این سرزمین پهناور مورد استفاده قرار گرفته و علاقمندان بیشماری را بخود جذب می كند. ساز سنتی و اصلی در موسیقی این ناحیه نوع خاصی از نی بنام لله وا می باشد و هر ملودی آن مضراب ویژه ای دارد. این ساز از دیر باز تا زمان حاضر بیشتر توسط چوپانان نواخته می شود قطعاتی مانند كیجا كرچال، مش حال، دنباله مش حال،عامی دتر جان، كمر سری و كوك داری با لله وا نواخته می شود. هر یك از این ملودی ها از احساسات پاك و شگرف بومیان بیقرار در دل طبیعت زیبای منطقه حكایت دارد. برای مثال ملودی مش حال هنگامی نواخته می شود كه چوپان گوسفندان را در هوای برفی، به چرا می برد و بر ا ثر صدا و آوای برخاسته از لله وا، گوسفندان برف را با پا كنار زده و علفها را پیدا می كنند و به چرا می پردازند. هنگام بازگشت گله نیز ملودی دنباله مش حال نواخته می شود.

امیری خوانی نیز در سوادكوه رایج بوده و طرفداران زیادی دارد. هنگامی كه آواز خوانی شعر امیر پازواری شاعر سرگشته و عاشق دوران صفویه را در مایه امیری می خواند طنین آواز و مفاهیم شعرش، همگان را به مهمانی دشت های گسترده، مراتع سرسبز و كوههای سر به فلك كشیده می برد. حتی صدای نی چوپانان در شبان گاهان نیز جان مایه ای از شعر امیر دارد كه خود از طبیعت بی نظیر مازندران الهام گرفته و هنگام غم و اندوه نیز شعر امیر و صدای خواننده امیری خوان داروی زخم دل های بومیان است. در سوادكوه هم مانند دیگر نقاط مازندران، چوپانان و هنرمندان شعرهای زیبای امیر پازواری را به گونه ای اصیل و شیدا می خوانند. امیر پازواری از اهالی ناحیه پازوار در حاشیه شمالی شهر بابل بود.

در شادیها هم بهمراه سبك های یاد شده، خواندن به سبك شواش (شادباش) كله ونگ (آواز باشعر) و كتولی محلی می باشد.

جنگلهای سواد کوه :

بخش وسیعی از شهرستان سوادكوه دارای جنگلی متراكم و متنوع با درختهائی نظیر راش، افرا، توسكا، ملج و نوع كمیاب درخت سردار یا سرخدار می باشد.

جنگلهای بكر در مناطقی كه میان بومیان و اهالی پرتاس خوانده می شوند دارای مسیبرهای دشوار بوده ولی به لحاظ قرار گرفتن در ارتفاعی خاص، همواره در پوششی از مه قرار داشته و مناظر بدیعی را پدید می آورند. در میان این نو ع از جنگلها نیز دره های زیبا، بهمراه نهرها، آبشارها و چشمه سارهای متعدد، خودنمائی می كند.

وجود درخت ها و درختچه های منحصر بفردی مانند سف، تل، تلكا، زرشك، الاش و لازه بهمراه گیاهان میوه دار وحشی مثل ازگل، ولیك، زال زالك، گالش انگور، سولس و ته دونه، بر جذابیت نواحی جنگلی سوادكوه افزوده است.

برخی از نقاط جنگلی این شهرستان كه برای برنامه ریزی در بخش گردشگری مناسب است عبارتند از:

  • ناحیه جنگلی لفور

این جنگلها در مركز دهستان لفور و شارقلت و در مسیر و محدوده اطراف سد دارای زمینه بسیار مساعد برای اجرای طرحهای توریستی هستند. اكنون نیز علیرغم عدم برخورداری از امكانات مناسب اقامتی و پذیرائی، با وجود روستاهای زیبای بورخانی، گشنیان، نفت چال، چاكسر، اسبو كلا، گالش كلا، میرار كلا، غوزك رودبار، اماكلا، كالی كلا، مرزی دره و عالم كلا و به همراه چشمه سارها، رودها، انهار و مناظر بی نظیر طبیعی دیگر، از بدیع ترین چشم اندازها برخوردار است و در تعطیلات سالانه گردشگران بیشماری را بخود جذب می نماید.

  • جنگل اسلام آباد

این منطقه نیز در 6 كیلومتری شرق شهر شیرگاه و در مجاورت سد سنبل رود قرار گرفته و سمت از جنوب غربی سد مذكور آغاز و در جنوب روستای كلیج خیل و در شرجی كلا به منطقه زیولا و جنگل كتو دره ختم می گردد. این ناحیه علاوه بر پوشش مناسب گیاهی و دارا بودن مناظر طبیعی متعدد، دارای فضای مناسبی برای ایجاد امكانات جذب گردشگر برای گذران اوقات فراغت می باشد.

 

  • جنگل اندر كلی

در 5 كیلومتری شرق شهر شیرگاه واقع شده و با برخورداری از اراضی مسطح و یكنواخت در مجاورت رودخانه تا حاشیه شرقی شهر شیرگاه و در امتداد جاده شیرگاه به قائم شهر، در حوالی روستاهای چای باغ، تپه سر، چالی و شورخیل برای احداث پارك جنگلی بسیار مناسب است.

 

  • جنگل كاشی آباد (جمشید آباد)

این محوطه در انتهای روستای جمشید آباد، 1 كیلومتری غرب جاده زیرآب به شیرگاه و 6 كیلومتری شمال غرب شهر زیرآب واقع شده و برخورداری از یك دره زیبای جنگلی، قرار گرفتن در مجاورت یك آبادی، عبور جاده و راه آهن سراسری از كنار آن، جریان رودخانه بزرگ تلار در وسط این منطقه از ویژگیهای شاخص و بارز آن به شمار می رود عوامل مذكور باعث گردیده كه جنگل كاشی آباد بدون دارا بودن حداقل امكانات تفرجگاهی مانند آب و سرویس های بهداشتی، اكنون نیز مورد استفاده دهها هزار گردشگر و دوستداران طبیعت برای گذران اوقات فراغت بویژه در فصل تابستان از این مكان زیبا، قرار می گیرد.

 

  • جنگل گروسر

این ناحیه در 18 كیلومتری شمال غرب شهر شیرگاه و در كنار جاده لفور به شیرگاه واقع شده و نام آن نیز به مناسبت وجود یك چشمه آب معدنی گوگردی، گروسر می باشد. این چشمه بهمراه دهها چشمه آب شیرین، آبشارهای كوچك و بزرگ، رودخانه و كوهستان شرائط محیط بسیار جذاب و زیبا را فرا هم آورده كه در حال حاضر نیز هزاران گردشگر بومی و غیر بومی برای گذران تعطیلات از این مكان بهره برداری نمائید. رودخانه معروف بابل رود نیز از كنار آن عبور می كند. بخش كوچكی از این جنگلها در محدوده شرقی دهستان بابل كنار شهرستان بابل قرار گرفته است.

 

  • جنگل میان كلا آبشار

در حد فاصل بین دو شهر زیرآب و شیرگاه قرار دارد و عبور جاده شوسه تهران، شمال، راه آهن سراسری و رودخانه تلار با ارتفاعات پوشیده از انبوه گیاهان متنوع از ویژگیهای این مكان است.

 

  • جنگلهای شرق جاده شیرگاه به قائم شهر

در منتهی الیه شمالی شهرستان سوادكوه و در میان روستاهای چای باغ، بشل، برنجستانك و پل شاهپور قرار دارد. وجود راههای دسترسی مناسب، رودخانه و سد انحرافی بر جذابیت های آن افزوده و محیط مساعدی را برای جذب گردشگر فراهم ساخته است.

 

  • جنگل خی پوست

در 27 كیلومتری شرق شهر زیرآب قرار داشته و در محدوده ای باطول 13 كیلومتر بخاطر وجود گونه های خاصی از درختان شمشاد، بسیار زیبا و مشهور می باشد.

 

  • جنگل كسلیان

در 30 كیلومتری شمال شرق شهر زیرآب و در دهستان كسلیان واقع گردیده و از كل مسیر دسترسی آن، 14 كیلومتر جاده آسفالته و 16 كیلومتر دیگر شنی می باشد. این منطقه زیبا با دارا بودن دره های زیبای جنگلی و رودهای متعدد دارای چشم اندازهای بی نظیر و دیدنی است. برج تاریخی و معروف لاجیم در منتهی الیه این جنگل قرار دارد.

 

  • جنگل دهستان شرق و غرب شیرگاه

در مورد وجه تسمیه شهر شیرگاه، عده ای از محققین بر این عقیده اند كه در روزگاران گذشته در این ناحیه مبارزه ای بین یك شیر و یك گاو در گرفت و بعلت كشته شده شیر در این مبارزه این منطقه را شیرگاه نامیدند. نامهای دیگر این منطقه خارخون و بعد از احداث جاده سراسری، خطه بوده است.

واژه شیر در زبان پهلوی گاهی به معنی شهریار بكار رفته و در برخی از متون نیز به عنوان پسوند مكان مورد استفاده قرار گرفته و بهمین دلیل می توان گفت كه شیرگاه در سده های باستانی محل استقرار شهر یاران بوده است. در زبان بومیان قدیم نیز واژه شر بجای واژه سفید استفاده می شد و شیردار یا شردار نام درختی از تیره افرا بوده و شاید به دلیل فراوانی این نوع درخت در جنگلهای اطراف این ناحیه، را شیردارگاه می خواندند كه به مرور زمان به شیرگاه بدل گردیده است. در بسیاری از نقاط مازندران مانند توسكا چال، انار جاری و كنس خابن، این نوع نامگذاری رایج بوده است.

جنگلهای این نواحی در 4 كیلومتری شهر شیرگاه و در مجاورت روستاهای كلیج خیل، آهنگر كلا، كتی لته، فرامرز كلا، بورخیل و ایواك و مانند دیگر نواحی جنگلها دارای زیبائیهای طبیعی بكر و زمینه مساعد برای اجرای طرحهای مختلف و متنو ع توریستی است.

 

  • جنگل جوارم

محوطه پهناور جوارم در مسیر اصلی تهران به شمال كشور، در مقابل روستای جوارم و 8 كیلومتری شمال شهر زیرآب واقع شده و در میان جاذبه های طبیعی شهرستان سوادكوه، از آماده ترین اماكن برای احداث پارك جنگلی و اجرای طرحهای گوناگون از جمله احداث استراحتگاه برای زائرین حرم امام هشتم شیعیان به شمار می رود.

30 الی 40 هكتار از آن توسط سازمان جنگلها و مراتع كشور جهت اجرای طرحهای مذكور واگذار گردیده و پروژه آن نیز در موافقت نامه طرح ملی آماده سازی، و بهسازی قطب های سیاحتی ایران منظور شده است. در حال حاضر جنگل جوارم از آب آشامیدنی برخوردار بوده كه این امر بهمراه فضای بسیار زیبای آن با دهها جاذبه طبیعی و جاده و راه آهن سراسری، عوامل بتیوته هزاران گردشگر را در طول سال فراهم آورده است.

نقاط زیبا و جنگلهای دیگر شهرستان سوادكوه عبارتند از:

جنگل كارمزد و كارسنگ در 30 كیلومتری جنوب شرقی پل سفید كه علاوه بر جنگلهای طبیعی، رودخانه دره های سرسبز، دارای جنگل مصنوعی بسیار زیبائی است.

جنگل سرخ كلا در 5 كیلومتری شرق زیرآب و جاده اصلی تهران به شمال با جنگل طبیعی و مصنوعی.

جنگل پرو در 15 كیلومتری غرب شهر پل سفید در مجاورت روستاهای سیمت و طالع در دهستان راستوپی و روستاهای ثیلم، پالند و اوات در دهستان ولوپی با درختان كهنسال.

جنگل چم چم در 5 كیلومتری شمال شهر پل سفید كه دارای امتیازاتی مانند عبور جاده اصلی از كنار آن بهمراه رودخانه و آبشار می باشد.

جنگل خانقاپی در 25 كیلومتری شهر پل سفید و در منتهی الیه نواحی جنگلی كه كوه سرخل به آن مشرف بوده و در جهت شرق و شمال شرق به جنگلهای كله و اساس مرتبط است.

جنگل پل پا در 20 كیلومتری شهر پل سفیدكه مراتع سرسبز در ارتفاعات و بوته زارهای دامنه شرقی آن بهمراه جنگل بلوط، ون و راش بر زیبائی آنها افزوده آن را به سه قسمت مجزا تقسیم نموده است. این محوطه از شمال و جنوب به روستاهای كمر پشت و شورك چال محدود می گردد.

جنگل كنیج كلا در 5 كیلومتری جنوب شهر زیرآب قرار گرفته و روستای كنیج در جهت غرب، شمال و جنوب بوسیله این جنگلهای زیبا با درختان بلندو كهنسال محصور گردیده است. روستاهای كلاریجان، كردآباد و كری كلا در مجاورت این منطقه واقع شده اند.

جنگل سرخ آباد در محلی بنام باغ سرخ آباد، در 20 كیلومتری جنوب شهر پل سفید و در دامنه های ارتفاعات ارفع كوه واقع شده و روستاهای وسیه سر، سنگ سرك و مالی دره در اطراف آن قرار دارند. این مكان علاوه برای چشم اندازهای بدیع جنگلی، دارای مراتع سرسبز و آب و هوای بسیار مطبوع در فصل تابستان می باشد.

جنگل ورسك به طرف عباس آباد در 25 كیلومتری جنوب شهر پل سفید با پوشش گیاهی راش، بلوط و مراتع زیبا و آب گوارای چشمه گت او كه از ویژگیهای این مكان می باشد.

جنگل ورسك به طرف روستای مار بمرد گرجی خیل در 25 كیلومتری جنوب شهر پل سفید كه علاوه بر زیبائی های جنگلی، بدلیل آب و هوا و عبور رودخانه از میان آن، همواره محل اتراق مسافران و گردشگران می باشد.

پارك جنگلی آزاد مهر در 7 كیلومتری شمال شهر زیرآب

 

سوادکوه2

شهرستان سوادکوه یکی از شهرستانهای استان مازندران در شمال ایران است که در ناحیه البرز مرکزی و در مجاورت استان سمنان قرار گرفته‌است.مهم ترین شهراین شهرستان شهرزیراب بوده که دارای بیشترین جمعیت ومساحت درسطح شهرستان می‌باشد. شهرستان سوادکوه از سمت شمال به شهرستان قائمشهر، از سمت جنوب به شهرستان فیروزکوه و استان تهران، از سمت غرب به شهرستان بابل و از سمت شرق به شهرستان ساری و ارتفاعات دودانگه و دهستان چاشم (شهریارکوه) در استان سمنان محدود است.

تقسیمات کشوری

شهرستان سوادکوه از دو بخش بنامهای بخش مرکزی وشیرگاه و چهار شهر بترتیب اهمیت۱-زیراب ۲-شیرگاه ۳-الاشت و۴-پل سفید تشکیل شده‌است. این شهرستان در مجموع از شش دهستان بنامهای سرخ کلا با بیست آبادی، راستوپی با ۶۹ آبادی، ولوپی با ۵۲ آبادی، کسلیان با ۱۷ آبادی، شرق و غرب شیرگاه با ۳۱ آبادی و دهستان لفور با ۲۹ آبادی تشکیل شده‌است.
بخش مرکزی شهرستان سوادکوه
دهستان راستوپی
دهستان سرخکلا
دهستان ولوپی
دهستان کسلیان

شهر: زیرآب ، پل سفید ، آلاشت
بخش شیرگاه
دهستان شرق و غرب شیرگاه
دهستان لفور

شهر: شیرگاه
جمعیت

بر اساس آخرین سرشماری عمومی کشور جمعیت شهرستان سوادکوه ۶۸۲۸۶ نفر بوده و مساحت آن به ۲۰۷۸ کیلومتر مربع می‌رسد. این شهرستان با ترا کم نسبی جمعیت ۹/۳۲ نفر در هر کیلومتر مربع مساحت، دارای پائین ترین میانگین در سطح شهرستانهای استان مازندران است. ترتیب جمعیتی شهرهای این شهرستان به قرارزیراست: ۱-زیراب ۲-شیرگاه ۳-پل سفید ۴-آلاشت

مراکز تاریخی و باستانی

محله قدیم آلاشت

محله قدیمی آلاشت، زادگاه رضاشاه سرسلسله دودمان پهلوی در ۱۸ کیلومتری زیرآب (منطقه سوادکوه) قرار دارد. آلاشت در منطقه‌ای کوهستانی وجنگلی واقع شده و خانه‌های آن اغلب از خشت خام ساخته شده و بام آنها نیز با تخته پوش پوشانده شده‌است. کوچه‌های این محله، باریک، سنگی و شیب تندی دارند. آلاشتی‌ها هر محله از دهشان را به نامی می‌شناسند. زادگاه پهلوی اول در محله پهلوان خلیل قرار دارد که ساختمان آن در اصل دو اشکوبه بوده‌است. اشکوب فوقانی آن در اثر زلزله فروریخته بود که دردوران پهلوی دوم به وسیله سازمان سابق میراث فرهنگی به همان سبک اولیه تجدید بنا شده‌است. این خانه امروزه به عنوان کتابخانه عمومی شهر آلاشت مورد استفاده مردم و جوانان قرار می‌گیرد.

امام زاده عبدالحق شهر زیراب: این امام زاده ازدیربازبه عنوان یک مکان مقدس برای مردم شهرستان واستان بحساب می‌امده وهرساله شاهدخیل عظیمی ازمهمانان و زایران می‌باشد.هم چنین این امام زاده محل یکی ازبزرگترین میعادگاههای استان مازندران درروزعاشوراست.بگونه ایکه دسته‌های عزاداری ازشهرهاوروستاهای اطراف بسمت شهرزیراب ومحل امام زاده درمرکزشهرروانه می‌گردند.

قلعه کنگلو

این قلعه به فاصله تقریبی ۲۰ کیلومتری در جنوب شرقی دوآب (منطقه سوادکوه) درنزدیکی روستای کنگلو بر بالای صخره‌ای قرار دارد که قسمت اعظم آن با گذشت زمان وعوامل مخرب جوی از بین رفته‌است. نمای خارجی قلعه را یک باروی عظیم سنگی تشکیل می‌دهد که درقسمت میانی و طرفین آن، برج‌های دیده بانی تشکیل شده‌است. فضای داخلی این قلعه با توجه به بقایای آن، مدور و در دو طبقه ساخته شده بود که قسمت عمده آن از بین رفته و در حال ویرانی است.

برج لاجیم

این برج که در روستای لاجیم منطقه سوادکوه واقع شده، سهواً به مقبره امامزاده عبدالله معروف است. ساختمان آن به شیوه مدور با گنبدی مخروطی شکل و در نهایت ظرافت و سادگی ساخته شده‌است. درقسمت فوقانی، دو کتیبه آجری به خط پهلوی ساسانی و کوفی نصب شده که برابر مفاد کتیبه کوفی (مورخ ۴۱۳ هـ.ق) این بنا مدفن ’’کیا اسماعیل ابوالفوارس شهریار بن عباس‘‘ است. بنای مزبور در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده‌است.

پل ورسک

این پل در زمان رضاشاه، بر روی دره ورسک منطقه سوادکوه ساخته شد و در زمان جنگ جهانی دوم به پل پیروزی معروف شد. پل ورسک با دهانه‌ای به طول ۶۶ متر و ارتفاع ۱۱۰ متر یکی از بزرگترین شاهکارهای مهندسی طول خط آهن شمال است.

بابک محله

این محله در نزدیکی یکی از دهات اطراف سوادکوه بوده و نام قدیم ان گلپور ده است.

برج رسکت

برج زیبای رسکت در روستایی به همین نام، از دوران اسپهبدان مازندران که بر روی آن کتیبه‌ای به دو خط پهلوی و کوفی وجود دارد.

برج باوند

برج بسیار زیبای باوند از دوران آل باوند از اسپهبدان مازندران در ابتدای ورودی منطقه سرخ آباد (شامل روستا های وسیه سر،قلک،پشت کل،زیارت سر،سنگ سرک،ارژنگ سر،وندچال،مالیدره و…) سوادکوه قرار دارد. این برج شبیه مهره رخ در شطرنج است.برج مزبور توسط پرفسور شروین باوند باز سازی شده است.هم اکنون در بین اهالی منطقه فوق به نام گنبد معرف می باشد. [۱] برج گنبد ورودی روستاهای زیبا و ییلاقی نظیر وندچال اترگله گرزین خیل مالی دره وسیه سر سنگ سرگ زاهدسرا می باشد ییلاقاتی که زادگاه بزرگان زیادی در تاریخ سوادکوه بودند. مردان و زنانی که به اصل و نسب ییلاقی بودنشان افتخار میکردند و همیشه سوادکوهی واقعی بودند.

نقش شاه

تنها تصویر ناصرالدین شاه قاجار و درباریان او که بر دل سنگ حکاکی شده است در جاده هراز و در کنار تونل وانا و جاده باستانی زمان ساسانی قرار دارد.

لفورک

شهر باستانی لفور در سواد کوه قرار دارد. در این شهر اسکلتهایی از انسان های دراز سر پیدا شده است

موسیقی2

 قبلاً در مجموعه ی موسیقی مازندران که در 6 کاست منتشر شد موسیقی منطقه را معرفی کردید . اگر ممکن است برای آندسته از خوانندگانی که به این مجموعه دسترسی ندارند ، قطعه ها و بخشهایی از موسیقی منطقه را بازگو کنید .
ج : موسیقی آوازی مازندران عبارت است از : امیری یا داستان امیر و گوهر ، طالبا یا داستان طالب و زهره ، لیلی جان یا کتولی ، کیجا جان ( ترانه ) که در بعضی از روستاهای شرق مازندران به رز مقوم و در غرب به کیجا جانک معروف است 1 ، آق ننه ، همدم جان ، غریبی یار ، طیبه جان ، حقانی یا اغانی حیدر بیگ و صنم بر ، داستان رعنا و نجما ، داستان فاطمه و مسکین ، گَره سری ( لالایی ) ، نواجش 2 ، هرایی ، ولگه سری و نوروز خوانی که همه ی این آوازها را خوانندگان و شعرخون ها 3 و « خِش خون » ها اجرا می کنند .

موسیقی سازی خود به چند بخش تقسیم می شود :
موسیقی سازی چوپانی ؛ مانند غریب حال ، مش حال ، دنباله ی مش حال ، کمر سَری یا تک سری یا تبری ، زاری حال ، شتر حال ، چراغ حال یا چرا حال ، کیجا کرچال ، گله رو بُردن ، پرجایی حال ، کرد حال یا چپون حال ، خارِک جان خارِک . این قطعات با ساز « لَله وا » نواخته می شوند .


موسیقی سازی برای سرنا و نقاره ؛ مثل پیشنوازی ، یک چوبه ، ترکمونی یا ریزه مالی ، دو چوبه لیلا ، سه چوبه جلوداری یا سنگین ، ورساقی ، ریزه مالی یا ریز و باریز ، روونی و شَر و شور .
موسیقی سازی برای کمانچه : آواز ، بیات ، سَحَر خونی ، مناجات ، کُشتی و مثنوی .
موسیقیِ سازی برای دو تار ، مثل ساربونی .
خلاصه ی این بخشها در همین آلبوم آمده است .


س : سازهای امروز مازندران کدامند ؟
ج : لَله وا ، سرنا ، قرنه ، دسَرکوتن ، کمانچه ، دوتار ، دست دایره و دهل .


س : اگر بخواهیم موسیقی مازندران را طبقه بندی کنیم ، مایه ها و مقامهای موسیقی منطقه با کدام یک از دستگاههای سنتی ایران همخوانی دارند ؟
ج :  موسیقی اصلی مازندران با شور و متعلقات آن همخوانی دارد ، البته دو  سه ترانه هم رایج می باشد که به سه گاه و همایون نزدیک است . در شرق مازندران نیز چند مایه در مایه های چهارگاه و نوا و شوشتری دیده می شود .


س : ارزیابی شما از فرمِ موسیقی مازندران چگونه است ؟
ج :  فرم در موسیقی مازندران بسیار ساده و متناسب با همین موسیقی بوجود آمده است . این فرمها را نباید با فرمهای موسیقی مغرب زمین مقایسه نمود . در اینجا به بررسی یکایک آنها می پردازیم .
فرم نخست در موسیقی مازندران ، فرم معروف به پنج ضربی است . این فرم دارای پنج نوع ریتم و پنج نوع تِم و دوازده شاخه می باشد . این پنج نوع که هر کدام از آن دارای ملودی و تِمِ خاصِ خود هستند با سرنا و دِسرکوتن نواخته می شوند .


فرم دوم در موسیقی مازندران فرم سنگین روونی است . این فرم دارای دو تِم و دو قسمت است . قسمت اولِ آن که به « سنگین » معروف است دارای تکه کوچکِ موتیو گونه است که در مقام پایه ی اصلی قرار می گیرد . این پایه دارای ریتم دو ضربی است و بر مبنای آن بداهه نوازی شروع می شود . در اینجا گروه دسرکوتن ریتم پایه را نگه خواهد داشت و سرنا ، بداهه نوازی را آغاز می کند و به لحنها و حالهایی می پردازد که دارای متر آزاد هستند . بعد با نواختن تکه های ریتمیک هماهنگ با ریتم پایه و با نغمه های هجایی عاشقانه بر می گردد به ریتم پایه ی اصلی و وصل به قسمت دوم به نام روونی می شود .

روونی یا روونه که ریتم آن سه تایی می باشد دارای حرکتهای تند و موزون برای سما است . روونی معنای روونه کردن را نیز دارد . فرم سنگین همان فرم جلوداری است ـ البته جلوداری شتابِ بیشتری دارد و در آن بداهه نوازی مفصل است و لحنهایی با متر آزاد دیده نمی شود .


کلمه ی سنگین در این فرم موسیقیایی به معنی آرام و متین است و من هنوز صدای باشکوه و ضربه های گوش نواز فرمِ سنگین را که از دِهی دیگر به دِه ما می رسید و در آن گویی نبض هستی می زد به خاطر دارم .


فرم سوم در موسیقی مازندران فرمِ نوروزخوانی است ، همانگونه که قبلاً اشاره شد ، نوروز خوانی شامل دو قسمت می باشد . قسمت اول ، دو ضربی و قسمت دوم مانند سه تایی است . هر کدام از این قسمت ها ترجیع بندی دارد که خواننده ی دوم با خواننده ی اول همخوانی می کند و این همخوانی را پیوری یا پیاری می گویند .


فرم چهارم در موسیقی مازندران مربوط به موسیقی چوپانی است که بخش های مختلف و شیوه ی نغمه پردازی خاص خود را دارد .


فرم پنجک فرم وَرساقی است که قسمتهای مختلف دارد و با کمانچه و سرنا نواخته می شود .


فرم ششم فرم هِرایی است . این فرم چهارده شاخه دارد . بعضی از شاخه ها دارای متر آزاد و بعضی دیگر ریتمیک هستند .


فرم هفتم ، فرمِ وَچون سوت 4 ، مربوط به بازی کودکان است . این فرم ریتمیک        سه تایی با گرایش ملودیک و وزن هفتم یا هشت هجایی است و محتوای آن بسیار نشاط انگیز و ویژه ی حال و هوای کودکان می باشد .


فرم هشتم ، فرم سوت خوانی است . سوت خوانی موسیقی داستانی است ، یعنی خواننده در فواصلِ خوانش سوت ، به روایت داستانی که مربوط به آن سوت می باشد می پردازد .


فرم نهم فرم امیری ـ طالبا است . این فرم در واقع وصِل امیری و طالبا است ؛ یعنی بعد از خوانش امیری ، طالبا خوانده می شود . دوباره امیری و قسمت بعدی طالبا را می خوانند و باز ادامه می یابد .


فرم دهم ، فرم لیلی جان یا کتولی است که شامل سه قسمت می باشد : کتولی ، کلِ حال و ضربی یازده هجایی که بعد از تکرارِ این دور ، وصل می شود به کیجا جان های مختلف .


فرم یازدهم ،  فرم حقانی ـ نجما است . در باداب سر ، زنگت و بخش هایی از هزار جریب بهشهر ، لحن حقانی و نجما را دنبال هم می خوانند . با توجه به اینکه این دو لحن داستانِ بلند جداگانه ای دارند ، در این مناطق این فرم موسیقیایی را بدون روایت داستان هم اجرا می کنند .


فرم دوازدهم معروف به فرم صنم جان است . صنم جان یا صنم نوع دوم که در شرق مازندران رایج است دارای دو قسمت می باشد : قسمت اول آن با اشعار دوازده هجایی منطبق است .

 علاوه بر این ، در اولین قسمت این فرم ، تکه یا واژه ای وجود دارد که با تلفیق کلام صنم جان و نازنین در شروع در فواصل مصراعهای این اشعار کاربرد پیدا می کند . افزون بر این واژه ها و تکه هایی که با مصراعهای این اشعار انطباق دارند دارای متری معین هستند ، اما واژه ی موسیقیایی که با کلام صنم جان منطبق است ، چه در شروع و چه در فرود ، دارای متر آزاد می باشد .

 قسمت دوم این فرم دارای ریتم دو ضربی است و با اشعار یازده هجایی همخوانی دارد . این دو قسمت به دنبال هم به اجرا در می آیند و به طور مکرر ادامه پیدا می کنند .


فرم سیزدهم گلی به گلی ( gali be gali  ) است ؛ یعنی دست کم دو نفر ، نوبت به نوبت و بدون درنگ یک آهنگ را می خوانند .


فرم چهاردهم ، شواش است . این فرم جدید در ترتیب سازها ، نحوه ی سازبندی ، نحوه ی ملودی پردازی و نوع ترتیب قطعات ویژگی و شیوه ی مخصوص به خود دارد . مبتکر این فرم ، گروه شواش از فرهنگ خانه ی مازندران است .


س : کدام بخش از آوازها و مایه های موسیقیایی مازندران از بقیه قدیمیتر است ؟
ج :  امروزه  اصلی ترین موسیقی مازندران ، موسیقی بخش میانه است که از ساری تا نور ادامه می یابد . امیری ، کتولی ، موسیقی چوپانی و موسیقی مربوط به جشن ها مانند جلوداری و سما حال ( روونی ) به این بخش ها تعلق دارند . آوازهایی مانند حیدر بیگ و صنم بر ، فاطمه و مسکین ، مایه های آوازی دیگر به بررسی بیشتری نیاز دارند .


س : ریشه های باستانی موسیقی مازندران در کجاست ؟ آیا موسیقی منطقه نیز مثل شعر تبری ( مازندرانی ) ریشه در ادبیات و هنر دوران ساسانی دارد ؟ در بررسی تاریخی موسیقی مازندران با قطعه های سازی ای مثل مِش حال ، کمرسری و غیره روبرو می شویم ، این قطعه ها از گذشته وجود داشتند یا محصول شرایط تازه ی اجتماعی اند ؟ اجازه بدهید به این پرسش از چشم انداز گسترده تری نگاه کنیم . می دانیم که در مازندران شعر به پیروی از ادبیات و هنر ساسانی بیشتر آوازی بوده ، در کنار موسیقی به هستی خویش ادامه می داد ؛ در حالی که در عرصه ی ملی ، موسیقی دنباله رو شعر بود و تا اندازه ای هنوز هست . آیا در این برآیند ، با این واقعیت روبرو نمی شویم که قطعه های سازی از گذشته در مازندران وجود داشته اند و در این قلمرو ، موسیقی دنباله رو شعر نیست ؟


ج :  از یک زاویه جدید به بخشی از سوال ، در متن سوال ، جواب داده شد . اگر اجازه دهید از زاویه دید دیگری به این سوال پاسخ داده می شود . به روایت تاریخ نام پیشینِ قسمتی از مازندران ، تبرستان بود .
تبرستان در گستره ی فرشوادگر قرار داشت که آذربایجان ، آهار ، تبرستان ، گیلان ، دیلم ، ری ، قومس ، دامغان و گرگان را در بر می گرفت . در قرن هفتم هجری وقتی که حمله ی مغولها آغاز می گردد ، ظاهراً نام تبرستان به مازندران تغییر یافت (5)
البته هنوز مردم کوهستان ( از آمل تا غرب ) قسمت جلگه را مازندران و خود را تبری یا کوهی می دانند . بر همین اساس اصطلاحی در کوهستانها رایج است که مردم جلگه و دشت را پیسته مازنی یا پیسّه مازنی یا کتول خطاب می کنند . ( پیسّه به معنای پوسیده می باشد ) . بنابراین تبرستان را در نگاه نخست باید قسمت مهم ایران دانست .

در نتیجه موسیقی رسمی ایران بویژه موسیقی دوره ی اسلامی که ریشه در دوره ی باستان داد ، در این پهنه نیز پایگاه داشته است . سازهایی مانند تنبور ، رباب ، چنگ ، کرنا ، نی و کمانچه جزء سازهای مازندران نیز بوده است ، در اشعار امیر درباره ی این سازها چنین آمده است :

ته جا عشرت بو ، چنگ و رباب و نایی   مشرق تا به مغرب ، ته کوس و کرنایی
چنگچی ! چنِّ شِه تّا زنی ، زیل و بم  خمارِ چشمونه ، من سرمه دَکِشِم
ترجمه :
با تو ، چنگ و رباب و نای و عشرت 
از مشرق تا به مغرب صدای کوس و کرنای توست
ای چنگ نواز ! چقدر تار خود را زیر و بم می نوازی
چشمان خمارت را من سرمه بکشم


حوض کوثر ، آب زلال خجیرِ   سازِ کمانچه ، آهنگِ حال خجیرِ
تار و تنبور و زلفِ دنبال خجیرِ   خوبون رِ همین دولت کمال خجیرِ
ترجمه :
آب زلالِ حوض کوثر ، چه خوش است
ساز کمانچه و آهنگ « حال » خوش است
زلف دراز یار و صدای تار و تنبور خوش است
خوبان را همین دولتِ کمال خوش است

از چشم انداز دیگر ، [ تخلص منوچهری به سبب انتساب شاعر به فلک المعالی منوچهر بن شمس المعالی قابوس بن وشمگیر دیار دیلمی است که از سال 403 تا 423 در گرگان و تبرستان سلطنت می کرده و منوچهری در آغاز کار ظاهراً در نزد او بسر می برده است . 6 ]


منوچهری دامغانی در سروده های خود به موسیقی لیلی و اغانی (7 )اشاره می کند . یعنی در زمان این شاعر طراز اول دامغانی ، این دو لحن ( لیلی و حقانی ) وجود داشته است و شاید پیشتر از آن . البته برآیند نام این دو مقام یادآور موسیقی دوران اسلامی می باشد . با توجه به اینکه موسیقی دوره ی اسلامی بر پایه ی موسیقی ایران باستان شکل گرفته است . چنین به نظر می رسد که بعدها در مازندران لیلی به لیلی جان و اغانی به حقانی معروف شد که هنوز رایج است .


گفتنی است که حسینعی ملاح در کتاب منوچهری دامغانی و موسیقی می نویسد : نام لیلی را در میان سی لحن باربد و یا دوازده مقام قدیم مشهاده ننموده اند . در  ادامه ی همین سطر می افزاید امروزه لیلی و مجنون یا لیلی مجنون نام گوشه ی سی و سوم از دستگاه راست پنجگاه و گوشه ی بیستم از دستگاه همایون می باشد . بنابراین از این نوشته می توان نتیجه گرفت که آواز لیلی و اغانی مربوط به دوران اسلامی بوده که در پهنه تبرستان رایج بوده و تا امروز نیز در مازندران رایج است .


مورد دیگر که در سروده های منوچهری دامغانی دیده می شود ، موسیقی زار است . این واژه در موسیقی به معنای آواز حزین می باشد . در موسیقی مازندارن نیز در رپرتوآر لَله وا قطعه ای داریم به نام زاری حال که بسیار حزن انگیز می باشد . در واقع نام این قطعه با واژه ی زار که در سروده های منوچهری آمده ، قرابت دارد .

 از نگاه دیگر این نکته قابل تامل است و توضیح آن ضروری است که امیری را در بعضی از قسمتهای مازندران بویژه مناطق توابع آمل ، تبری می نامند و نام تبری را هم می توان به اقوام تپور نسبت داد و هم به ترستان . دست کم اگر تبرستان را در همین ارتباط مبنا قرار دهیم قدمت امیری یا تبری امکان اثبات بیشتری می یابد . با توجه به این واقعیت که بعضی ها زمان زنگی امیر را در دوره ی صفویه و برخی دیگر مربوط به سده ی هفتم می دانند ، مهم تر این که اشعار آواز امیری یا تبری هجایی است و اشعار هجایی تا دوران باستان قابل تعقیب است و نوروز خوانی را هم که هنوز به گونه ای خیلی کمرنگ رایج است و توصیف طبیعت و بشارت رسیدن بهار را در موضوع خود دارد می توان مربوط به دوران اساطیری دانست .

 اگرچه در گذار زمان ، موضوعاتی که تناسب درست با این فرم نداشته است به آن افزوده گردید ، در بُن مایه این فرم با فرهنگ باستانی همسویی دارد .


علاوه بر این ، در چند دهه ی اخیر پرده بندی و فواصل سازها ، در بعضی از مناطق مازندران بدین گونه بود . در لَله وا ، چهار سوراخ بر روی آن برای چهار انگشت و یک سوراخ در پشت آن برای انگشت شست ایجاد می کردند ؛ یعنی محدوده ی گردش نغمات در آن از نت دو تا لا بوده است . لَله وا دارای محدوده یا منطقه ی صوتی دیگری نیز هست که آن را امروزه قیس یا زیل می نامند و از نوع صدای سوم از « سُل » تا  « می » است . این صدا فقط برای نواختن « تِک سری » کاربرد داشت و برای اولین بار آقای حسین طیبی برای نواختن امیری از این منطقه صوتی استفاده کرد .

 افزون بر این کسانی هستند که نسبت فواصل لَله وای آنها با نسبت فواصل لَله وای آقای طیبی تفاوت دارد . گفتنی است استاد طیبی مهارتشان در نواختن لَله وا بی نظیر است ولی ممکن است که آشنایی او با موسیقی سنتی ایران موجب پیدایشِ این تغییرات شده باشد .


نحوه ی پرده بندی دوتار ، یادآور موسیقی قدیم می باشد . بعنوان نمونه چند دهه پیش در پرده بندی دوتار ، نظام شکارچیان در زاغه مرز بهشهر و سید علی اکبر هاشمی در جویبار ، بر دو تارِ خود چهار پرده معادل چهار انگشت می بستند . یعنی دوتار مازندران با توجه به نُتِ دست باز ، دارای پنج صدا بود . این نحوه پرده بندی همانطور که اشاره شد یادآور موسیقی دوران قدیم می باشد .


دکتر برکشلی در تحقیق « تحقیق گام موسیقی ایران » می گوید : « قبل از فارابی مدارک نوشته ای از چگونگی گام موسیقی ایرانیان قدیم در دست نداریم ، ولی آنچه محقق است از زمان این فیلسوف بزرگ به بعد موسیقی ایران و موسیقی عرب از لحاظ پرده بندی بر یک گام استوار شده است که از سنن قدیمی موسیقی ایران سرچشمه گرفته است » . 8 و مطلب دیگر اینکه امروزه ساز سرنا و لَله وا داری رپرتوآر خاص خود هستند . یعنی موسیقی بیکلام .


بنابراین سوال شما که آیا رپرتوآر این سازها از قبل وجود داشته یا در گذار زمان دستخوش تغییرات شده است یا نه ؟ باید گفت طبیعی است موسیقی ای که با ویژگی خاص خود نقش فعال دارد و کارکرد آن دارای بازتاب اجتماعی است باید از پیش زمینه های طولانی تاریخی برخوردار باشد . البته ممکن است در گذر زمان دستخوش تغییرات گردد . همچنان که در موسیقی سنتی ایران این تغییرات بوجود آمده است . ولی در کلیات خود ریشه در تاریخ پیشین دارد که باید آن را در نوشتار دیگری بررسی کرد .


س : با مطالعه ی آثار شما به این نتیجه می رسیم که بیشتر به تقسیم موضوعی علاقه مندید . مثل موسیقیِ کار ، موسیقی عروسی و ...
ج :  از قدیم برای هر بخش از زندگی اجتماعی ، موسیق خاص وجود داشت و  از موسیقی استفاده ی بیشتری می شد ، اکنون این گلّی گرایی که در موسیقی ما بوجود آمده است ، موجبات آن را فراهم ساخت که گسترش موسیقی ما در زمینه های زندگی اجتماعی مطلوب و ایده آل نباشد .


س : چرا موسیقی مازندران این همه غم انگیز است ؟
ج :  حُزن انگیزی در موسیق مازندران ، بازتابی از روانِ هنرمندانِ منطقه است که خود ریشه در شرایط اجتماعی دارد . در موسیقی مازندران ، هر کس می تواند خطِِ ملودی را به هر سو که می خواهد ، هدایت نماید ؛ چه به سوی حزن و اندوه ، چه به سرور و نشاط .

 از سوی دیگر شیوه ی اجرایی این موسیقی هم تغییر کرد . بعنوان مثال تا زمانی نه چندان دور ، خواننده ، کتولی را در بالاترین منطقه ی صوتی خود می خواند ؛ یعنی خوانش این لحن حتماً می بایست در اوج انجام می گرفت و صدای خواننده هر چه بلندتر بود بیشتر ادای مطلب می کرد .

 این شیوه ی اجرا که تا این اواخر هم معمول بود این نتیجه را داشت که همزمان با شروع آواز کتولی ، مردمی که در مراسمِ عروسی شرکت داشتند ، با تمام وجود کلّه ونگ یعنی گلبانگ شادی سر بدهند ؛ در حالی که موسیقی امروزه فاقدِ این شیوه ی اجرایی است .


س : چه شخصیتهایی را بر موسیقی مازندران تاثیر گذار می دانید ؟
ج :  در بخش آوازی ، آقایان نورمحمد طالبی و نظام شکارچیان و در بخش سازی آقایان حسین طیبی و قدر کتولی یا اتولی


س : موسیقی انتزاعی هنر است. آیا می شود برای آن تعهد اجتماعی قائل شد ؟ اگر بر این باور هستید بگویید که ویژگی موسیقی مردم گرا چیست ؟ و تفاوت این نوع موسیقی را با موسیقی غیر اجتماعی و غیر کاربردی در چه می بینید ؟
ج :  هنر هر قدر انتزاعی تر باشد ، درونی تر ، ناب تر و به جوهره ی هستی نزدیک تر است . درباره ی تعهد اجتماعی موسیقی باید این کلام بتهوون را یادآور شوم : آنجا که سخن باز می ماند ، موسیقی آغاز می شود . کافی است به سنفونی شماره 9 بتهوون ، مرغِ سحرِ نی داوود با صدای قمرالملوکِ وزیری داد و بیداد از حسین علیزاده یا به مشدی پروری در موسیقی مازندران و نمونه های دیگر مانند موسیقی در زمینه ی کار و تولید و موسیقی جشن ها گوش کنیم تا به تعهد اجتماعی موسیقی پی ببریم .


س : دیدگاه شما درباره ی موسیقی درمانی چیست ؟
ج :  موسیقی درمانی حرف تازه ای نیست . در روایت هایی از دانشمندانِ قدیم ، این واقعیت دیده می شود که موسیقی درمانی از گذشته وجود داشته است . در مازندران در توابعِ آمل ، پلنگ زدگی را که منجر به بیماری روحی می شود با موسیقی درمان می کنند . امروزه نیاز بیشتری برای سازماندهی فراگیرتر این نوع موسیقی احساس می شود . 9

توضيحات:

1 ـ حسینعلی ملاح می نویسد : « لحن یا مقامی که از پرده ای شروع تا به پرده ب دوم مقام آن برسد ( دوی بم تا دوی دوم ، زیر یا معکوس ) ، نامِ لحن یا مقامی را به خود می گیرد ، مانند پرده ی لیلی »


2 ـ نواجش : سرودهای بی نهایت محزون که دارای وزنِ کوچک است و آن را فی البداهه زنانِ خانواده های فامیل در سوکِ عزیزی از دست رفته می خوانند .


3 ـ دارندگان صدای خوش


4 ـ نمونه ای از شعر فُرم وَچون سوت : آفتاب زود در برو زنگره یا زنگله ته جا ره بیته ، تخت طلا ره بیته ـ که بچه ها بصورت دسته جمعی آن را می خواندند .


5 ـ ر .ک : رابینو ، مازندران و استرآباد ، ترجمه ی وحید مازندرانی ، انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ سوم ، 1365 ، ص 21 و 22


6 ـ حاکمی ، اسماعیل ، رودکی و منوچهری ، دانشگاه پیام نور ، ص 61


7 ـ اغانی در لغت به معنای نوازندگی سازهای رشته است ( مانند بربط و قانون و جز اینها ) و همچنین به هرگونه سرود و آهنگ و آواز نیز اطلاق می گردد . جمع آن « اغنیه » است . توضیح اینکه در جای دگر اغانی یا حقانی را با داستان حیدربیگ و صن مبر یکی دانستم ، در حالی که بر مبنای آخرین پژوهش های میدانی به این واقعیت رسیدم که موسیقی حیدربیک و صنم بر با حقانی تفاوت دارد . داستان حیدربیک که با صدای اکبر شعر خون ضبط شده و نوار آن در آرشیو فرهنگ خانه مازندران موجود است دارای ملودی جداگانه ای می باشد . اشعار آن فارسی و کتاب اشعار در کتابخانه مجلس شورای اسلامی و فرهنگ خانه مازندران موجود می باشد .


.

شرمنده

 

شرمنده از مردم خوبم که نمیتوانم بیشتر از  این مطلبی را اماده کنم

درباره سوادکوه

 درباره شهرستان سوادکوه این شهرستان با مساحتي بالغ بر 2078 كيلومتر مربع و جمعيت 68286 نفر با رقم 9/32 نفر در هر كيلومتر داراي پائين ترين درجه تراكم جعيت در استان مازندران است. عليرغم محروميتهاي ظاهري به لحاظ وجود راه آهن، جاده ارتباطي تهران به شمال و سواحل خزر و قرار گرفتن در مسير جنگلها و جاذبه هاي گردشگري زيبا و فراوان از توان بالقوه خوبي براي جذب گردشگر برخوردار است كه براي بروز اين خلاقيت ها، برنامه ريزي مدون و اصولي ضروري مي باشد.

 شهرستان سوادكوه از 4 شهر بنامهاي پل سفيد، شيرگاه ، آلاشت،  زيرآب و 2 بخش بنامهاي مركزي و شيرگاه و 6 دهستان بنامهاي سرخكلا با 20 آبادي، راستوپي با 69 آبادي، ولوپي با 52 آبادي، كسليان با 17 آبادي، شرق و غرب شيرگاه با 31 آبادي و لفور با 29 آبادي، تشكيل شده است. شهرستان پل سفيد مركز شهرستان سوادكوه با 9/4 كيلومتر مربع مساحت و جمعيت 7783 نفر و درجه تراكم 4/1588 نفر در هر كيلومتر مربع در 70 كيلومتري مركز استان واقع شده است.

           

مرکزی

شیرگاه

کسلیان ولوپی لفور
سرخکلا راستوپی شرق و غرب شیرگاه

 

کسلیان

اترگله
البن پایین دوآب دهخدا شورگچال کرمان
میرکلا
ارژنگ رودبار امافت پشتگل ذال دره شورمست کمرپشت نوسرد
ارفع ده
انارم پل پا رجه شورمست رودبار کنگلو
ورپی
اریم اوریم پیت سرا زیارت سر طالع کوه استل ورسک
ازن ده
اوریم رودبار چاپار خانه سرتنکه طالع رودبار گرزین خیل
وسیه سر
ازود باغ سرخ آباد چموزچال سرچلشک عباس آباد للوک وند چال
اساس
باغ سرهنگ ملکی خرج سفید دارگله فلورد لمزر
استخر سر
بالا دو آب خشک دره سنگ سرک کاکرون مالی دره اسد آباد بایع کلا
درکارودبار
سیمت کالیم مزرعه سوت سرا اسه برنت
ده میان
شوراب کرد آسیاب ملرد        
ولوپی
ارت بن
انند چنار بن شهریارکلا گردن سر ولا
اسبو کلا
اوات دراسله شیر دره گر رودبار کنگل بن اسپرز پارسی
دشت میان
شیر کلا گرم خانی ممشی استل سر پالند
دیسر
کارمزد گلیان مومج خیل پندرم زنگیان کاکران لاکوم
میان رود
امام زاده هلی چال پیشین واله سرین کرندی لرزنه
نجارکلا
امامزاده حسن تورکش سنگ رج کریکلا لله بند وارنیگنون چرات
تیلم
سواد رودبار کل نهره لیند واله
انجيرتنگه البرزمركزي  
چاهخانی شش رودبار کمندک مرجونسر وسیه کش اندرست
سرخکلا
امامزاده ابوطالب
عالیه کلا
جوارم قادیکلا
چایرون بالا و پایین
کارسالار
چند لا کنس کتی
خرمندیچال
کنیج کلا
خلیل کلا متان کلا
خواجه کلا
معدن زیرآب
سرخکلا وچاد
سید آباد
 

کسلیان

اتو
لاجیم
امیرکلا لولاک کسلیان
بهمنان
لولاک لیبور
پاشاکلا مته کلا
پیر نعیم
ولوکش
ززول ولیلا
سنگنیشت
کچید
سوخته سرا سی پی

 دهستان راستوپی از مجموعه كوههائی تشكیل شده كه بلندترین نقطه آن بنام قله اتابك، 3271 متر از سطح دریا ارتفاع دارد. حوزه ارتفاعات و دره های شلفین نیز منطقه ولوپی را تشكیل می دهند كه ارتفاع آنها از جنوب به شمال و متمایل به شرق كاسته شده و بلندترین نقطه این ناحیه نیز 3500 متر از سطح دریا ارتفاع دارد. شهر آلاشت در ارتفاع 1800 متری شیب شرقی این ناحیه واقع شده است.

 دره ها و ارتفاعات وسو یا امامزاده حسن با بلندی 2865 متر و امتداد غربی، شرقی، منطقه لفور را در غرب شهرستان سوادكوه پدید آورده اند كه دارای جنگلهای انبوه و بسیار زیبائی می باشد. منطقه كسلیان در دامنه های غربی دره اصلی سوادكوه و شرق این شهرستان دارای وضعیت مشابه دهستان لفور می باشد.

اختلاف ارتفاع زیاد در فواصل اندك و بالا بودن میانگین شیب زمین سبب شده است كه آب و هوا و پوشش گیاهی سوادكوه بشكل بسیار متنوع و متفاوتی جلوه گر شود.

 بارش در ارتفاعات این شهرستان بصورت برف در نواحی كم ارتفاع شمالی بصورت باران می باشد.

 نواحی قشلاقی ان در ارتفاع 200 الی 750 متر و ارتفاع بالا از 1700 متری تا نواحی ییلاقی و مراتع، كاملا متمایز از یكدیگرند. مراتع این ناحیه از بهترین و غنی ترین انواع در سطح كشور بشمار می روند.

اقتصاد و فرهنگ :

 در گذشته ای نه چندان دورمراتع غنی این منطقه منبع درآمد ساكنین آن بود. مردم این ناحیه اكنون نیز به علت شرائط مناسب اقلیمی به كار دامپروری و پرورش انواع دام اشتغال دارند. تا قبل از ملی شدن مراتع و اصلاحات ارضی سواد كوه جزء یكی از مهمترین تأمین كننده مواد لبنی و گوشتی بازار تهران و مازندران به شمار می رفت.

در حال حاضر نیز سوادكوه به عنوان یك از قطبهای دامپروری استان مازندران مطرح بوده و یكی از بهترین نژاد گوسفند زل در این ناحیه پرورش یافته و نگهداری می شوند.

بعلت كوهستانی بودن منطقه كشاورزی در این شهرستان از رونق چندانی برخوردار نیست و در نواحی جنوبی آن كشت گندم، جو و ارزان در گذشته مرسوم بود. كشت و كار در نواحی جلگه ای شمال آن و در حومه شهر شیرگاه دارای رونق بیشتری است و برنج كاری قسمت اصلی تأمین معاش و گردش امورات اقتصادی آن بشمار می رود. در اوایل قرن چهاردهم سنتی با كشف منابع عظیم زغال سنگ، در این ناحیه، البرز مركزی، بسیاری از بومیان این منطقه در این بخش مشغول بكار شده و كار در معادن و امور جنبی آن چهره اقتصادی سوادكوه را دگرگون نمود.

علاوه بر ذخائر عظیم ذغال سنگ، منابع معدنی دیگر مانند فلورین و سیلیس نیز از در آمدهای اقتصادی این ناحیه بشمار می رود و عده كثیری نیز در خدمات مربوط به راه آهن دولتی كشور اشتغال دارند.

جنگلهای سوادكوه، نیز نقش اندكی در امورات اقتصادی ناحیه دارند. این شهرستان دارای 1050000 هكتار جنگل آباد و مرغوب، 160000 هكتار جنگل نامناسب و 108000 هكتار مرتع می باشد.

صنایع دستی نیز در گذشته از منابع در آمد سوادكوه به شمار می رفت و در حال حاضر بعلت مهاجرت جمعیت آن و عدم توجه جوانان، بخش ناچیزی از درآمدها را بخود اختصاص داده است.

شهرستان سوادكوه از نظر اقتصادی یكی از محرومترین شهرهای استان می باشد. با توجه به دارا بودن به جاذبه های توریستی متنوع، با اجرای سیاست های مناسب در بخش گردشگری تغییرات مثبت فراوانی را در همه جوانب اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی شاهد خواهد بود.

 از صنایع موجود در منطقه می توان به كارخانه چوب لاجیم، اشباع تراورس شیرگاه، كارخانه فرآورده های چوبی گله و سنگده دودانگه اشاره كرد.

از نظر سوابق فرهنگی نیز منطقه سوادكوه دارای پیشینه ای بسیار روشن در ایران بوده و شخصیت های بزرگی را در علوم مختلف به جامعه علمی كشور تقدیم كرده است. در حال حاضر نیز ساكنین این شهرستان از فرهنگ اصیل، سنتی و بسیار غنی برخوردارند كه در رفتار اجتماعی آنان نیز نمود یافته است. وسعت فراوان و شرائط سخت اقلیمی و طبیعی باعث گردیده كه در خصوص احداث اماكن فرهنگی و آموزش عالی كه سوادكوه به جایگاه واقعی خود دست پیدا نكند ولی با روند مثبت موجود در حال توسعه می باشد

امیر بازواری

امیر پازواری چاپ پست الکترونیکی

اميركيست

 بنا به روايت عامه و نيز روايت باورگونه در مقدمه كتاب كنزالاسرار امير پازواري جلد يك امير شخصيتي است چند بعدي يك جا اميرشيخ العجم و درجاي ديگر كشاورز و باغبان و درجايي چوپان و درجايي رويگر ( يا قلي چي ) و در  جايي  گالش و گاوزبان در جاي ديگر نيز فروشنده دوره گردي كه بارش نفت است و گاهي نيز درويش مي نمايد و از طرفي هيچ صاحب نظري تاكنون قاطعانه نگفته كه كدام سراينده دوازده هجايي تبري امير مورد بحث ما است اگر سروده هاي دوازده هجايي تبري سينه به سينه و نامكتوب و هم چنين سروده هاي دوازده هجايي مكتوب در كنزالاسرار منسوب به امير پازواري را در ترازوي سنجش كلام و لهجه بريزيم مي بينيم كه چند گونه اختلاف در بين سروده ها وجود دارد كه از جمله مي توان نگاه شاعرانه بر واژه ها و مخدوش بودن وزن و قافيه و يا هجارا نام برد و با كمي دقت براين چند وجه تا حدودي مي فهميم كه سراينده فلان چند بيتي از مردم كجا و يا كدام نقطه از مازندران است.

 

 

      عاشق و عارف و آگاه به نكات ريز و درشت شاعري كه با نگاه شاعرانه بر واژه ها و شكل موزون دادن به آنها در سروده خود زيبايي آفريد و نگفته است كدام دوست قطعاً مخبر از افراد مورد اعتماد اوست كه ناگفته مي داند امير از كدام دوستش مي پرسد. مانند قلي چاربيدار طالب هرچه هست روايت است و بدرستي معلوم نيست كه آيا از سروده هاي امير گمشده ما مي باشد يا خير. ولي به احتمال مي توان گفت كه بايد از سروده هاي شيخ العجمي باشد كه ما به دنبالش مي گرديم و لهجه درگفتار مي گويد سراينده بايد از مردم بار فروش و يا روستاهاي بخشهاي آن و يا روستاهاي شرق آمل باشد مانند گل و در كه در آمل و طراف آن گل و در مي گويند و لهجه سروده فوق از لهجه هاي بومي و رايج دوره قاجار تا به روزگار ما مي باشد كه حداقل در دو قرن اخير تغييري در آن به وجود نيامد. اگر در جايي تغييري به چشم آيد به دليل آن است كه هر زباني دچار استحاله خواهد شد ماننده واژه هاي تيلر -  كمباين -  راديو -  تلويزيون -  كامپيوتر -  رادياتور كه امروزه جزو فرهنگ ما  شده اند و هيچ مردمي را از اين گريزي نيست .

 روايتي ديگر از صفحه 130 جلد 1

 

امير گنه  دشت  پازوار   خجيره                     گشت پازوار  رو  در بهار خجير

بي ريشه ريكاي زلف دار خجيره                     چيت  قلمكار  بوته  دار  خجير

 

  بي پيرايگي و عرياني سروده بالا مي گويد كه سراينده شاعر هست ولي اهل فن نيست و نگاهي شاعرانه بر اين همه واژه موجود درفرهنگ و ادب بومي مازندران را ندارد حقيقتاً يا كشاورز است يا علائق خاطري به كشاورزي و دشت دارد.

باز هم روايتي ديگراز صفحه 159

 

امير  گنه گشت  ليته  كو خجيره                    گشت  ليته  كو  پرند  كو  خجيره

شاه  موزي  بن وارنگ  بو خجيره                    پنج روز ييلاق هر كجه بو  خجيره

 

   باز هم بي پيرايگي و عرياني مسروده اي ديگر با اين تفاوت كه سراينده كسي است چوپان و يا داراي علائق خاطري با چوپان و اطراق موقت چوپاني در زير سايه درخت شاه بلوط از اطراف و يا اكناف بخشها و روستاهاي حشمسرا گونه ميان بندر و بالا بند آمل زيرا ليته كو دهستاني واقع در جنوب غربي آمل و پرند روستايي است . حشمسرا گونه در جنوب ليته كو واقع در ميان بند واژه هاي سروده فوق چنين مي گويند. همان بهتر كه از زبان خود سروده بگوئيم و باز هم روايتي نا مكتوب از چوپان و چوپاني

اميرگنه كه كردي   چنه رحاته                  كرد لا  بالين  كردي  و   دس چوه

وه خرد و خراك و ولي تلم دوه                   هر كي كرده يار دارنه وه دل كهوه

 

و باز هم روايتي نامكتوب از گالش و گالشي و مناطق مورد علاقه سراينده

 

لارجون چي خشه هوا هميشه بوخش          منگل چي خشه هردم بواره وارش

آسا    چي  خشه  گو    بپتور  گالش          شاه موزي بن سخ و كباب و  آتش

 

يا روايتي ديگر به گونه اي ديگر ولي با همان مضمون

چلو  چي  خشه  هردم بواره وارش              منگل چي خشه لا و سرين و بالش

آسا  چي  خشه  گو  بپنور    گالش             شاه موزي  بن سخ و كباب و  آتش

عامه را وي بدانيم كه هستند سروده هاي تبري دوازده هجايي شنيده ها همه از نظر ايشان اميري است و كاري ندارند كه مربوط به كدام دوره از تاريخ و يا از سروده هاي كيست و كلاً به مضامين آن كار دارند و اگر يك دوبيتي يا چند بيتي را مناسب حال خود و يا جمعي ديده اند آنرا مي خوانند والا توجهي به سروده هاي اين يا آن ندارند. مثلا" كتاب كنزالاسرار حاوي بيش از 425 عنوان و نزديك به 2000 بيت سروده دوازده هجايي دوبيتي و يا چند بيتي تبري است. پس چرا عامه كاري به بقيه سروده هاي مكتوب و منسوب به امير پازواري ندارد. خوب عنايت فرمائيد و سروده چهار بيتي زير را كه درعنوان 22 كتاب كنزالاسرار جلد دوم صفحه 18 است مورد دقت قراردهيد و بعد توجهي به روايات عامه نمائيد و ببينيد كه آيا در هيچ كجا و از هيچكس شنيده ايد و اينك سروده مورد نظر

 

چمن به چمن گل به گل خال به خال  كت           قمر به  قمر رخ  به  رخ  آل  به  آل  كت

خطاب به خطا چم به چم دال به دال  كت           گره  به  گره  بند  به  بند مال به مال كت

گرده به گردن كش به كش بال به بال كت           صدف به صدف در به در لعل به  لعل كت

فزون  به فزون  مه به مه سال به سال كت            امير به  جفا  دم به دم حال  به ح

عکس

ضرب المثل

 

1-  روز وِره دو ره، شو وِره خو دره

مفهوم: در مورد کسی که در خواب غفلت بسر می برد و اسیر روزمرگی است عنوان می شود.

 

2-  اَما بوردمی آروس وین، آروس بورده کِنِس چین

مفهوم: وقتی به دیدن کسی بروند و آن شخص بدون توجه به کسانی که به دیدنش آمده اند، دنبال کار خود برود این مثل را می زنند.

 

3-  اونوقت تِره حالی بونه، گتِ لَوه خالی بونه

در مورد کسانی عنوان می شود که در خواب غفلت هستند و زمانی به اشتباهشان پی می برند که کار از کار گذشته است.

 

4-  بامشی که پیر بیه، گَل وِره جول پِرنه

وقتی انسان ضعیف شد زیردستانش جسور می شوند.

 

5-  گا لش گودوش نیه، گنه جوله ول و وله

برای کسانی بکار میرود که درست از عهده کارها بر نمی آیند و گناه را به گردن این و آن می اندازند.

 

6-  شال کار بی بو کسو بخره، خی دار کوفا له دا.

در عدم توانایی شخص در انجام کاری عنوان می شود.

 

7- امه خشک دره هم اتا روز او کفنه

موقعی که می خواهند امیدواری خود را به آینده عنوان کنند این ضرب المثل را بکار می برند.

 

8-  تیناری گوره وِرگ خرنه

قدرت در جمع میباشد و باید از تک روی و تکبر پرهیز کرد.

 

9-  کرک که مرغنه نکنه، صحرای کور کلاج مه کرک

در مورد خویشاوندی که نفعی برای نزدیکانش نداردعنوان می شود.

 

10-  عروس هر چی قشنگ بوئه، اتا بار رونما کنّه

برای کسی که پرتوقع باشد و همیشه انتظارچشم روشنی داشته باشد به کار می رود.

 

11-  شال شکار شونی شه اسلحه ره دار

در همه کار باید جانب حتیاط را نگه داشت و کسی که رو در روی تو ایستاده را نباید دست کم بگیری

 

12-  اسب خرینی ونه یالّه هارش، گو خرینی دنباله هارش، زن ورنی زنمارره هارش

در انتخاب دقیق و دور از احساسات بیان میشود.

 

13-  مَر هر چی وَل وَل راه بوره، شه کلی دله راست شونه.

انسان شاید در برخورد با دیگران صادق نباشد و حتی دروغ بگوید اما در مورد خودش باید صادق باشد.

 

14-  گالش گو خانّه زیاد بون، همدیگرره لسنّه

مهربانی و محبت بین اعضای خانواده موجب ازدیاد خیر و برکت می شود.

 

15-  کربلا من دیمه، مهر و تسبیح خَوِر ره ته دارنی

وقتی کسی اطلاع چندانی از یک موضوع ندارد و در حضور شخصی آگاه به آن موضوع اظهار نظر می کند

۱۶-شیرکه پیر بهیه شالم ونسته دم تکون دنه

شخصی که پیر شد ادم ضعیف هم برای او ارض اندام می کند

۱۷-لیسک جز شاخ دار بیه

شخصی که اطلاعات نداره ابراز نظر میکنه

۱۸-وچه رو بخندی گنه دایی جان ته کلاه چنده هسته

اگرزیاد با کسی خودمونی شوی توی کارت دخالت زیادی میکند

 

 

عکس از غار اسبهبد

غار اسبهبد
ادامه نوشته

برج لاجیم

امامزاده دراسله

تلم زدن

راه اهن سوادکوه

پل ورسک

روستاهای سواد کوه

جنگل سوادکوه

برج لاجیم

عکس

چکل

 

گروه شواش

آشنایی با اعضای گروه موسیقی شواش:

 استاد احمد محسن پور قادیکلایی : سر پرست گروه شواش و نوازنده کمانچه .احمد محسن پور فرزند رحمت در یکم اسفند ماه 1324 در روستای قادیکلای بزرگ قائم شهر دیده به جهان گشود . از دوران کودکی به کمک پدرش ساز لله وا و بعد ها با سازهای نی لبک و کمانچه محلی آشنا شد.در سال 1344 به ساز ویلن روی آورد و کتابهای دوره هنرستان و ردیف صبا را نزد استادان آن زمان آموخت . او به سال 1354 به ارکستر ملی فرهنگ و هنر مازندران پیوست که تا سال 1357 ادامه یافت .

به سال 1367 گروه موسیقی محلی مازندران شواش را بنیان نهاد . این گروه آثار بومی او را در نوارهای آفتاب ته – مازرونی حال – اساره سو – شوار – بهار مونا – بهارانه – ماه تتی – دودوک تیکا – گل گلون – و طالب زهره به اجرا در آورد که توسط موسسه ماهور ، ساز نوروز ، و شواش نوا منتشر شده است . آخرین کار وی که در دست انتشار است لا لایی ها و نوازش کودکان (مهر خونش) می باشد.

از کارهای پژوهشی ایشان پژوهش در موسیقی نواحی مازندران است که در یک آلبوم در قالب 6 نوار کاست و کتاب به نام موسیقی نواحی ایران ( موسیقی مازندران) توسط انجمن موسیقی ایران انتشار یافت.

ایشان در سال 1364 فرهنگخانه مازندران را برای آموزش موسیقی و پژوهش در موسیقی بومی مازندران تاسیس نمود و این مرکز تاکنون حدود 120 ساعت موسیقی نواحی مختلف مازندران را "گرد آوری نموده است.

-استاد حسین طیبی نوازنده توانای لله وا: استاد حسین طیبی نوازنده توانای لله وا در 12 آبان سال 1315 خورشیدی از پدری به نام محمد و مادری به نام نرجس در روستای سود کلا دهستان بنافت بخش دودانگه شهرستان ساری به دنیا آمد .ایشان تحصیلات خود را ابتدا از مکتب خانه در سود کلا آغاز کرده و سپس در روستای سید ابوصالح قائم شهر ادامه داد .

 کلاس اول و دوم ابتدایی را یکجا در روستای سنگده امتحان داد و پس از قبولی در کلاس سوم دبستان نشست. سپس کلاس چهارم ، پنجم و ششم ابتدایی را در دبستان حافظ ساری با رتبه ی ممتاز گذراند . در 15 سالگی به دلیل فوت پدر ناچار از مدرسه خارج شده و به کار پرورش دام سنتی پرداخت .

 در 21 سالگی ازدواج کرد. با توجه به این که پدرش مخالف یادگیری او بود ولی با تشویق و علاقه مندی مادرش آموزش لله وا را از 7 سالگی آغاز کرد. در سال 1347 به شکل کار مزدی به استخدام اداره ی فرهنگ و هنر پست نوازندگی را به دست آورد.ایشان در سال 1364 نشان درجه 2 هنری و در خردادماه سال 1380 نشان درجه یک هنری را دریافت کردند. 4 نوار خود را در پیش از انقلاب به شماره های 124 ، 125 ، 141 ، انتشار داد پس از انقلاب نخستین نوار ایشان به نام لله وا در سال 1365 از سوی فرهنگ خانه مازندران انتشار یافت و از سال 1369 همکاری خود را با گروه شواش آغاز کرد.

وي  در سومین جشنواره موسیقی فجر به عنوان نوازنده برتر شناخته شد . استاد حسین طیبی در مرداد ماه سال 1370 با ساز لله وا در جشنواره آوینیون فرانسه و در شهریور ماه همان سال در جشن هنر ایران در شهر دو سلدرف آلمان شرکت نمود.

ایشان علاوه بر لله وا به سازهای نی ، سرنا ، قرنه ، نقاره ، آواز محلی مازندرانی و آواز سنتی ایران تسلط دارند .وي برای نخستین بار به صورت ابداعی در آواز امیری از منطقه صوتی سوم لله وا استفاده کرد. استاد طیبی از سال 1364 به عنوان مدرس لله وا در خانه مازندران مشغول آموزش بوده و شاگردان بسیاری را پرورده است. تا کنون 11 سرود محلی از ساخته های ایشان از رادیو مازندران پخش شده است و مردم این سامان با ساز زیبا و صدای شان آشنا هستند.

- استاد آقاجان فیوج زاده : نوازنده سرنا در سال 1312 در ساری چشم به جهان گشود از اوان کودکی نواختن سرنا را نزد استاد محمد قلی در همان ساری فرا گرفت مدت 60 سال به نوازندگی این ساز سنتی و دیر آشنای مردم ایران زمین و به ویژه مردم مازندران مشغول است .

هم اکنون جز معدود افرادی است که بسیاری از قطعات و نغمات قدیمی و کهن مازندرانی را در سرنا می دمد و آنها را زنده نگه داشته است . ایشان در اواسط دهه شصت تاکنون در مراسم و جشنواره های مختلفی نواخته و موسیقی مازندران را به اقصی نقاط معرفی کرده است .

همچنین چند اثر موسیقیایی از ایشان تولید و منتشر شده است.

- آقای علی علیزاده نوازنده دو سر کوتن (نقاره): در سال 1327 در شهرستان ساری متولد شد از ده سالگی نزد پدرش نواختن ساز دو سر کوتن نقاره را فرا گرفت . به همراه استاد آقاجان فیوج زاده تاکنون در جشنواره و مراسم مختلف به اجرای قطعات موسیقی مازندرانی پرداخته است.

- آقای محسن علیزاده نوازنده دو سر کوتن (نقاره): در سال 1335 در ساری متولد شد. او نیز از دوازده سالگی نواختن دو سر کوتن را شروع کرد و نزد پدر و برادر خود به شاگردی پرداخت و هم اکنون در گروه استاد فیوج زاده به فعالیت هنری مشغول است.

-محمد ابراهیم عالمی، آواز: آقای عالمی در سال 1344 در دودانگه ساری در خانواده ایی که کار دامپروری سنتی پیشه آنها بوده متولد شد. از همان دوران کودکی موسیقی را همراه با کار و زندگی در کوه و جنگل تجربه نمود. که در واقع خوانش لحن و آواز ها را که بر آمده از شیوه کار و زندگی بود به طور طبیعی آموخت. در سال 1370 بر حسب علاقه شان به موسیقی به دوره ی آموزش آواز محلی مازندرانی در فرهنگخانه مازندران شرکت جست و با سبک ها و شیو ه های مختلف آواز خوانی موسیقی مازندرانی آشنا گردید.

 وی پس از اتمام این دوره به سال 1371 به عضویت گروه موسیقی محلی مازندرانی شواش در آمد و در نواحی بهارانه _ ماه تتی – دودوک تیکا - و گل گلون – به عنوان خواننده شرکت داشته است.

- ارسلان طیبی نوازنده لله وا و آواز: آقای ارسلان طیبی در سال 1345 در بنافت دودانگه به دنیا آمد آقای طیبیی لله وا را در کودکی نزد پدرش استاد حسین طیبی فرا گرفت. نامبرده بر تمام قطعات موسیقی چوپانی رپر توآر لله وا و بر کلیه لحن ها و مقام های مازندران اشراف دارد. او از سال 1376 بعنوان نوازنده لله وا و خواننده به عضویت گروه موسیقی محلی شواش در آمده است و تاکنون در همه ی کنسرت ها و ظبط آثار گروه شواش شرکت داشته است .

 هم اکنون ایشان به عنوان مدرس ساز لله وا در فرهنگخانه مازندران مشغول فعالیت هستند.

- مسلم فهیمی نوازنده دوتار و آواز آقای فهیمی در سال 1349 در روستای ماچک پشت شهرستان ساری متولد شدند. او نواختن دو تار را از کودکی ، نزد پدرش شروع کرد و از سال 1370 با گروه موسیقی شواش همکاری می نماید.

آقای فهیمی در نوارهای بهارانه – گل گلون – طالب و زهره و مهر خونش به عنوان نوازنده ی دوتار و در نوارهای ماه تتی و دودوک تیکا به عنوان خواننده و نوازنده دوتار همکاری داشته است.

- جمشید نیکو زاد: نوازنده دسر کوتن نقاره و دایره در سال 1342 در روستای سارو کلای قائمشهر به دنیا آمد. نواختن سازهای کوبه ای مازندرانی را در سال 1362 نزد آقای احمد محسن پور آغاز کرد.

در سال 1369 فعالیت جدی خود را با گروه موسیقی مازندرانی امیر پازواری ، شروع کرد. در ادامه ی این فعالیت در نوارهای نرگس جار و هژبر خوانی به عنوان نوازنده دسر کوتن نقاره شرکت داشته است . از سال 1376 با گروه شواش همکاری می نماید که در اسین راستا در نوارهای ماه تتی – دودوک تیکا – گل گلون – طالب و زهره و مهر خونش نوازندگی نقاره دایره و دهل را بر عهده داشته است.

-سیما شکرانی : فرزند عسگر در ششم اردیبهشت 1336 در ساری متولد شد. رشد وی در خانواده ای کشاورز موجب آشنایی او با نغمه ها و نواهای محلی شد و این آشنایی با ملودی ها و موسیقی محلی که خود در عرصه کار و زندگی زبان گفتگو و الهام انسان از طبیعت است باعث علاقه مندی و پیگیری بیشتر او در این زمینه شد.

 از سال 1381 به طور جدی همکاری خود را با فرهنگ خانه مازندران آغاز کرد و با اجرای سبک ها و شیو ه ها ی مختلف آواز خوانی موسیقی مازندرانی در جهت رشد و تکمیل موثری را ادامه می دهد.

- آذرخش معصومی :نوازنده دهل و سنتور:خانم آذرخش معصومی در ششم شهریور سال 1360 در قائم شهر به دنیا آمد. وی نوازندگی سنتور را در فرهنگ خانه مازندران آموزش دید و در سال 1382 در رشته موسیقی دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد .

 از سال 1379 در زمینه نوازندگی سازهای سنتور ، دهل و دایره با فرهنگ خانه مازندران همکاری دارد و در اجرای چندین کنسرت در نقاط مختلف کشور حضور داشت و این همکاری همچنان ادامه دارد.

- فاطمه جعفری،خواننده :خانم جعفری در مهرماه 1358 در شهرستان ساری به دنیا آمد و تحصیلات خود را تا مقطع لیسانس پرستاری ادامه داد. آموزش موسیقی را از سال 1381 در فرهنگ خانه مازندران آغاز کرد که در این مدت دوره هفت دستگاه موسیقی سنتی ردیف دوامی را در این مرکز به پایان برد .

 وی در چندین کنسرت با گروه شواش به عنوان هم خوان همکاری داشته است.

 برخی از قطعات مورد اجرا توسط گروه موسیقی شواش:

 غریبی اجرا با لله وا از رپرتوار ساز لله وا و مربوط به موسیقی چوپانی کتولی و نقره سری اجرا با دوتار و دوسرکوتن کتولی: یکی از لحن های اصلی و از رپرتور آر آوازی موسیقی مازندران و دارای مضمون عاشقانه است که گاه در زمان عروسی و کار در مزارع برای هیجان بیشتر با کله ونگ یا شواش آن را همراهی می کنند.

 نقره سری : نقره سر نام مکانی است در منطقه شهرستان آمل

 چپون حال : موسیقی سازی است . از رپرتوآر لله وا و مربوط به موسیقی چوپانی است

 طیبه جان : طیبه نام دختر است . این نام به عنوان گوشواره در حد فاصل اشعار این قطعه که دارای مضمون عاشقانه است .

مریم بانو : از کیح جان ها ترانک است ترانه ها در بعضی از روستاهای شرق مازندران رزمقوم در قسمت میانه کیجا جان و در غرب کیجا جانک می گویند.

 آق ننه : یکی از لحن ها و رپرتوآر آوازی موسیقی مازندران و عاشقانه است.

 ته گره ته امشو برو: از کیجا جان هاست.

 کل حال : دنباله کتولی می باشد.

ته محله سنگ تراشون: از کیجا جان هاست

 سار بانی: راوی زنده یاد صفی الدین محمدی از رپرتوآر دوتار و مربوط منطقه اسفی ورد شوراب ساری می باشد.

 استر آبادی لحن : یکی از شاخه های هرایی است

 چلچلا : به روایت نظام شکارچیان یکی از شاخه های هرایی است

 لمپاسو: به روایت نظام شکارچیان یکی از شاخه های هرایی است.

استاد طیبی

استاد حسین طیبی نوازنده توانای لله وا: استاد حسین طیبی نوازنده توانای لله وا در 12 آبان سال 1315 خورشیدی از پدری به نام محمد و مادری به نام نرجس در روستای سود کلا دهستان بنافت بخش دودانگه شهرستان ساری به دنیا آمد .ایشان تحصیلات خود را ابتدا از مکتب خانه در سود کلا آغاز کرده و سپس در روستای سید ابوصالح قائم شهر ادامه داد .

 کلاس اول و دوم ابتدایی را یکجا در روستای سنگده امتحان داد و پس از قبولی در کلاس سوم دبستان نشست. سپس کلاس چهارم ، پنجم و ششم ابتدایی را در دبستان حافظ ساری با رتبه ی ممتاز گذراند . در 15 سالگی به دلیل فوت پدر ناچار از مدرسه خارج شده و به کار پرورش دام سنتی پرداخت .

 در 21 سالگی ازدواج کرد. با توجه به این که پدرش مخالف یادگیری او بود ولی با تشویق و علاقه مندی مادرش آموزش لله وا را از 7 سالگی آغاز کرد. در سال 1347 به شکل کار مزدی به استخدام اداره ی فرهنگ و هنر پست نوازندگی را به دست آورد.ایشان در سال 1364 نشان درجه 2 هنری و در خردادماه سال 1380 نشان درجه یک هنری را دریافت کردند. 4 نوار خود را در پیش از انقلاب به شماره های 124 ، 125 ، 141 ، انتشار داد پس از انقلاب نخستین نوار ایشان به نام لله وا در سال 1365 از سوی فرهنگ خانه مازندران انتشار یافت و از سال 1369 همکاری خود را با گروه شواش آغاز کرد.

وي  در سومین جشنواره موسیقی فجر به عنوان نوازنده برتر شناخته شد . استاد حسین طیبی در مرداد ماه سال 1370 با ساز لله وا در جشنواره آوینیون فرانسه و در شهریور ماه همان سال در جشن هنر ایران در شهر دو سلدرف آلمان شرکت نمود.

ایشان علاوه بر لله وا به سازهای نی ، سرنا ، قرنه ، نقاره ، آواز محلی مازندرانی و آواز سنتی ایران تسلط دارند .وي برای نخستین بار به صورت ابداعی در آواز امیری از منطقه صوتی سوم لله وا استفاده کرد. استاد طیبی از سال 1364 به عنوان مدرس لله وا در خانه مازندران مشغول آموزش بوده و شاگردان بسیاری را پرورده است. تا کنون 11 سرود محلی از ساخته های ایشان از رادیو مازندران پخش شده است و مردم این سامان با ساز زیبا و صدای شان آشنا هستند.