میدان شهر زیراب و کارگران ساختمانی
میدان شهر زیراب و کارگران ساختمانی
از فعال ترین و زحمتکش ترین اقشار در جامعه ، کارگران ساختمانی هستند که نقش بسزایی در رشد و پیشرفت جامعه ایفا میکنند.
اگر گذر شما در اوایل صبح به میدان شهر زیراب خورده باشد نگاهتان به تعدادی شهروند میخورد که در انتظار روزی امروز خود و کاری برای رسیدن به دستمزد روزانه در اطراف میدان ایستاده اند
توقعی از هیچ شخص عادی یا مسئولان شهر ندارند و به قول معروف نان بازوی خود را میخورند. نه نان جناح بازی و آویزان بودن از این و آن .وجود چنین زحمتکشانی منتج به انجام کارهای عموم مردم و رونق شهر و پیشرفت در امور ساختمانی و عمرانی میشود.
هرچند که پس از اتمام کارها دستمزد خود را دریافت میکنند ولی بی شک همیشه به آنها نیازمند خواهیم بود. همین افراد اگر در گذشته از امکانات و شرایط مساعدی برخوردار بودند و در محرومیت اجباری بسر نمیبردند چه بسا اکنون به شغلی بالاتر میرسیدن و چشم انتظار صاحب کارهای گوناگون نبودند . اگر از ما بخواهند ساعتی نقش آنها را بازی کنیم حتی دقیقه ای در جایگاه آنها قرار نخواهیم گرفت و در گوشه ای پنهان میشویم تا چشم آشنا و دوستی به ما نخورد و عرق شرم بر رخسار ما نبندد.
ولیکن این افراد مجبورند که زیر بار سنگین نگاههای معنی دار همشهریان و با تمام مشکلات روزگار دست و پنجه نرم کنند و گرمای سوزان تابستان و سرمای زمستان را به جان بخرند تا محتاج احدی جز خدا نباشند و نیازهای خانواده ی خود و آینده ی فرزندان خود را روشن سازند. چه بسا که مسئولین شهر اگر در مراسمی با این قشر روبرو شوند حتی از دادن جواب سلام به آنها اکراه داشته باشند...

قشری که شاید نتوانند در مقابل یک رئیس اداره ای حتی یک جمله صحیح را ادا کند و درخواستی از ایشان داشته باشند دلیل نمیشود که چشمها و گوشهای خود را بر نیازهایشان ببندیم و آنها را در میادین شهر به حال خود رها کنیم و هیچ ارزشی برای شخصیت انسانی و تلاشهای بی ریای آنها قائل نباشیم
هر از گاهی در مجالس و مراسمات میشنویم که انسان اشرف مخلوقات است و در عمل میبینیم که لااقل اقدامی در راه کرامت بخشیدن به انسانهای کف جامعه که پیامبر ما بوسه بر دستانشان زده است نکرده ایم.
حال کرامت بخشیدن به یک مسئول تازه معارفه شده توسط بنرهای رنگارنگ و در ابعاد مختلف و دولا سه لا شدن در مقابل هیبت ملکوتی آنها را بصورت کاملا" غریزی و غیراختیاری انجام میدهیم همانند دنباله ی یک ستاره ی دنباله دار ، دست به سینه و پا در رکاب شان هستیم
خودمان را لحظه ای در قالب فرزند یکی از این عزیزان قراردهیم و در راه رفتن به مدرسه بهمراه دوستان ببینیم پدر خود را که استوار در میدان شهر ایستاده و در این نیمه شهر در جستجوی کار برای خانواده ی خود انتظار میکشد . آیا غرور یک پدر جای خود را به خجلت فرزند نمیدهد؟؟؟
آیا اجاره یا فراهم کردن یک اطاق برای استقرار این عزیزان و ارزش قائل شدن به نقش آنها در جامعه و کرامت بخشیدن به آنها و خانواده شان چقدر قرار است مخارج به ما تحمیل کند؟؟؟
مگر استفاده از یکی از بیشمار اطاقهای بلا استفاده ی شهرداری یا اداره ی کار یا تأمین اجتماعی یا ... برای تأسیس دفتر با یک خط تلفن ثابت و یک نفر مسئول هماهنگی ضربه ای به اقتصاد کشور خواهد زد یا اینکه مستلزم تصویب لایحه هیأت دولت و تصویب در مجلس و شورای نگهبان خواهد بود؟؟؟
خدا داند که مخارج سالیانه ی این اطاق فرضی به اندازه ی پول قند و چای یکی از صدها همایش بیهوده ی این شهرستان نخواهد رسید...
آیا امکان این وجود ندارد با فراخوانی و سازماندهی و صدور کارتهای شناسایی و تفکیک فعالیتها و نوبت دهی و برقراري نظم شغلي در این زحمتکشان که جز به پیش خالق يكتا بسوی هیچ شخص و حزب و طيف و نماينده ي مجلسي دست نیاز دراز نکرده اند علاوه بر حفظ روحیه خود و خانواده شان ، باعث استقرار آنها در محیطی آرام و دور از هیاهو شد و اوقات اضافه ی آنها که در میدان اتلاف میشد را با مطالعه روزنامه و کتابهای آموزنده جایگزین کرد و با این کار فرهنگ و سواد آنها را بروزرسانی کرد و کمکی به سرانه مطالعه اجتماع کرد؟؟؟ و همچنین شهر را از شلوغی کاذب نجات داد و از هجوم کارگران به دور یک ماشین و کارفرما پرهیز داد؟؟؟
به واقع استارت این اقدام هزینه ای ندارد چه بسا پس از این اقدام ، حمایتهای مالی سازمانهای ذیربط را به دنبال داشته باشد شاید این قشر هم بتواند از امکانات بیمه و تسهیلات وام های کمکی و ... بهرمند گردد
این اقدامی نشدنی نیست و در صورت میل به اقدام در کمتر از یک روز ساز و کارش فراهم خواهد شد اگر...
مجتبي خسروي















_1465.jpg)











