پلنگ در افسانه های مازندران
پلنگ حیوانی است که به قدرت٬شجاعت و سرعت معروف است.جانوری است آرام و گوشه گیر که قدرت دید خارق العاده ای دارد و میتواند حرکت هر موجودی را از فاصله یک کیلومتری تشخیص دهد.به دلیل قدرت بالا رفتن از بلندی ها ٬ارتفاع و پرش به عنوان مظهر قدرت و چابکی شهرت دارد.
پلنگ فقط یک جفت برای خود انتخاب میکند و نر و ماده نسبت به هم محبت بسیار ابراز میکنند مشهور است یک شکارچی که برای به دام انداختن ماده پلنگ آدمخوار طعمه مسموم در محلی قرار داده بود صبح روز بعد ماده پلنگ را مرده یافت در حالی که پلنگ نر سر خود را روی لاشه جفت خودنهاده و از جای خود تکان نمیخورد تا جایی که اجبارا او را با تیر زدنند.
و روایتی در منطقه بندپی بابل رابطه پلنگ و چوپان بدین شرح:
چوپانی در کوهستان نی مینواخت پلنگی عاشق صدای نی او شد و نزدیک چوپان آمد و با مظلومیتی به او فهماند که قصد آزارش را ندارد.به هر ترتیب انسو الفتیمیان پلنگ و چوپان پیدا شد تا جایی که پلنگ همه جا در پی چوپان میرفت.شبی چوپان برای دیدن دلدار خود راهی کوهستان شد و پلنگ اورا همراهی میکرد.نیمه شب بود و سکوت همه جا را فرا گرفته بود دلدار چوپان گفت بوی بدی می آید (در باور های عایانه دهان پلنگ بوی بدی دارد )چوپان گفت این بوی بد دهان پلنگ است. پلنگ این سخن را شنید و سخت دلگیر شد و از انجا رفت .پلنگ چند روزی نگران بود تا روزی در جنگل راه را بر چوپان بست و به چوپان گفت یا با این تبر که در دست داری فرق مرا بشکاف یا من تو را خواهم کشت که از شنیدن آن حرف که در سرای نامزد خود زدی سخت آزرده ام .چوپان راه چاره را در کشتن پلنگ دید و با تبر ضربه ای بر سر پلنگ زد.خون از فرق پلنگ جاری شد و نالان از آنجا دور شد اما از آنجایی که ضربه چوپان کارگر نشد پلنگ زنده ماند و پس از مدتی زخم او خوب شد و بعد از مدت ها چوپان را در جنگل دید و به او گفت:زخمی که بر من وارد کردی خوب شد اما حرفی که به من زدی خوب نشده و هنوزم دلم ازآن حرف زخم است و سرانجام چوپان را کشت.
اگر چه این گفته ها افسانه های رایج در بین مردم است اما باید دانست حتی تخیلات انسانها نیز ریشه در واقعیت داردو هیچ افسانه ای بی اساس نیست.